|
|
با تو ... |
|
|
با تو ، همه رنگ هاي اين سرزمين را آشنا مي بينم
با تو ، همه رنگ هاي اين سرزمين مرا نوازش مي کنند با تو ، آهوان اين صحرا دوستان همبازي من اند با تو ، کوه ها حاميان وفادار خاندان من اند با تو ، زمين گهواره اي است که مرا در آغوش خود مي خواباند با تو ، دريا با من مهرباني مي کند با تو ، سپيده هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند با تو ، نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند با تو ، من در عطر ياس ها پخش مي شوم با تو ، من در شيره هر نبات مي جوشم با تو ، من در هر شکوفه مي شکفم با تو ، من در طلوع لبخند مي زنم در هر تندر فرياد شوق مي کشم
در غلغل چشمه ها مي خندم در ناي جويباران زمزمه مي کنم با تو ، من در روح طبيعت پنهانم در رگ جاريم ، در نبض با تو ، من بودن را زندگي را شوق را عشق را زيبايي را مهر پاک خداوندي را مي نوشم دکتر علي شريعتي |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 15:46 توسط مریم
|
|
||
