تبليغاتX
...::!! قصر طلايي !!::...

...::!! قصر طلايي !!::...
باران ...

شب شد
خورشيد رفت
آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب ، آسمان
را جست و جو می کرد
ناگهان ستاره ای چشمک زد !
آفتابگردان سرش را به زير افکند
گل ها خيانت نمي کنند.

 

خيس خيس شده بودم ولي نوازشگر

گوش من صداي تو بود ، نه صداي باران .

در ميان حرفهايت پلکهايم را بهم زدم تا

مطمئن شوم آرزويم به حقيقت پيوسته :

بـــــا تـــــو

زيـــــر يـــــک چـــــتـــــر

در بــــــاران

2 نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 18:58  توسط  مریم  |