|
|
دیگر نمي خواهم... |
|
|
انديشيدن به اينکه من دیگر نمي خواهم به تو بينديشم روزی جشن خواهم گرفت
خدايا عاصي و خسته به درگاه تو رو کردم
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1384ساعت 18:50 توسط مریم
|
|
||
|
|
حلقه زر... |
|
|
دخترک، خنده کنان گفت که
چيست؟
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 19:26 توسط مریم
|
|
||
